شطحیات حقوقی مورد حمایت ماده ۵۱ قانون مجازات اسلامی
دوستانی از کشور گینه بی صاحب، ملاقاتی با بنده داشتند و از حقیر سوالی داشتند که چه باید بکنیم؟ گفتم کشور گینه خالی طبق اعلام جهانی، بالاترین شاخص فساد را دارد، شما که تکلیفتان روشن است. پرسیدم مشکل چیست؟ گفتند همه ناراضیند. مردم ناراضی، حاکمان ناشاد، شرائط اقتصادی بد، فرهنگ و اخلاق ،پت پت میکند، محیط زیست قهر کرده، مردم در ترافیک به هم میپیچند و به قول آن پیرمرد :مزد گورکن از آزادی افزون تر شده است. مرد میانسالی سیاه چرده ای از گوشه اتاق گفت: خر خسته است و صاحب ناراضی. گفتم نگران نباشید حتی در کشورهایی که خر، خرامان است و صاحب،راضی ؛ این مباحث مطرح است؛ شما که جای خود دارید..
پرسیدم ،یک مملکت ،با قوانین خوب ، سامان میابد . مگر پارلمانتان خواب است. گفت نه اتفاقا عصاره ملت است. گفتم یعنی چه؟ برای گرفتن عصاره چیزی که باید آنرا محکم و قوی فشار داد. گفت از عجایب همین است که دستانی لرزن و چروک ،به غایت زیبا چنین میکند. گفتم شاید قانونگذاران ، از قشر پایین جامعه اند و قدرت تحلیل مشکلات را ندارند. گفت اتفاقا آنقدر اشراف زاده اند که از ارث پدری، میلیاردها فرانک ،هزینه میکنند که بر صندلی سفید سناتوری تکیه زنند. ( خوشحال شدم که صندلیشان سبز نبود و الا نوشته از شمول ماده ۵۱ خارج میش). گفتم ،ناراضیان معمولا به جایی شکایت میبرند، مگر در برلین قاضی نیست؟ طبق معمول، شعر گفت و خواند:
آن کس که بداند و بداند که بداند اسب خرد از گنبد گردون بجهاند آن کس که بداند و نداند که بداند آگاه نمایید که بس خفته نماند آن کس که نداند و بداند که نداند لنگان خرک خویش به منزل برساند آن کس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند
اگر بدانند هم ،یا نمیخواهند یا نمیتوانند یا نمی گذارند. الا اندکی که هم میدانند و هم میتوانند و هم میخواهند. گفتم اینان آبروی کشورتانند؛ امید آنکه افزون شوند.
البته،این را در قدیم جور دیگر میگفتند. القضات اربعه که سه گروهشان در آتشند و یک گروه در بهشت. که،یک گروه لزوما یک چهارم نیستند.
گفت توهین به مامورین دولت در حین یا به سبب انجام وظیفه طبق ماده ۶۰۹ قانون مجازات کشورتان، چهل و پنج روز تا سه ماه و یا تا ۷۴ ضربه شلاق و یا جزای نقدی دارد. دارد. گفتم از همان ( و) و (یا) فهمیدم چه میگویی.حالا این ( و) هست یا(یا)؟ حالش خوب نبود گفت در سریال سربداران که در کشورتان ساخته شده قاضی شارع میگفت: قضاوت کار ساده ای است. تنها باید ببینی سلطان چه میخواهدبسته به شرائط (یا)، (و) میشود و برعکس. دیدم جفتگیات میگوید،
گفتم با این اوصاف از مجریان نمیپرسم. چرا که اینان مراقبان آن دیگیریند و با این اوصاف، دولتتان مثل دلتان نشسته پاک است.
درنهایت با اینجماعت سیاه چرده وتیرهیخت،به این جمع بندی رسیدیم که مشکلاتشان هر چند مبتلا به ما نیست اما از فاصله یک سال نوری هم برای همه روشن است. گفتم از در و دیوارتان عزا و ماتم میبارد. حقیر اگر بخواهم راه حلی بدهم ناگزیرم در تمام مفاهیم حقوقیتان تشکیک کنم. علی الحساب فقط میدانم خودم هستم چون می اندیشم. آن هم معلوم نیست درست یا غلط. مجبورم تمام مفاهیم مفروض ومسلم حقوقیتان را نادیده بگیرم و مفاهیمی چون، قانون، قاضی، مجازات، دادگاه، نماینده، زندان، عدالت، تنبیه، اصلاح و… را اولا در کشورتان توضیح دهم و در ثانی در خصوص ضرورت یا عدم ضرورتشانبحثکنم. اگر به ضرورت وجودیشان رسیدم تازه در مورد کارکردشان بحث میکنیم..
با عزیزی مشورت گرفتم . گفت :”نتیجه این توافق چیست؟مگر اینکه بخواهی مفاهیم تازه بسازی.ژیل دلوز میگه کار فلسفه ساختن مفاهیم تازه است. ولی باید هدفی پیشروت باشه.اگر با تغییر مفاهیم به همان نتایج قبلی بررسی فایده نداره. ”
بواسطه بعد مسافت البته بسیار غیر محتمل است که صدای اینجانب به آن کشور برسد اما بیشتر، هدف در اجابت آن رویای صادقه، تازاندن توسن اندیشه است در بیابانی برهوت تا ببینیم به کجا خواهیم رسید و البته لزوما قرار نیست به جایی برسیم. نامش را شطحیات میگذارم چون به هیچ عنوان متن منسجم حقوقی نیست و بیشتر حاصل مکاشفه است ، تا استدلال. به نظرم باید جسارت داشت و قالبها را شکست و طرحی نو درانداخت.در این افکار غوطه ورم که صدای پیرمردی با لهجه شیرین مشهدی حواسم را پرت میکند:
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بیبرگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟
تو دانی کاین سفر هرگز به سوی آسمانها نیست
سوی بهرام، این جاوید خون آشام
سوی ناهید، این بد بیوه گرگ قحبهی بیغم
که میزد جام شومش را به جام «حافظ» و «خیام»
و میرقصید دست افشان و پاکوبان بسان دختر کولی
و کنون میزند با ساغرِ «مَکنیس» یا «نیما»
و فردا نیز خواهد زد به جام هر که بعد از ما
سوی اینها و آنها نیست
به سوی پهندشت بیخداوندیست
که با هر جنبش نبضم
هزاران اخترش پژمرده و پر پر به خاک افتند
بهِل کاین آسمان پاک
چرا گاهِ کسانی چون مسیح و دیگران باشد
که زشتانی چو من هرگز ندانند و ندانستند کآن خوبان
پدرْشان کیست؟
و یا سود و ثمرْشان چیست؟
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بگذاریم…
