در کشورمان بی سوادان و کم سوادان مینویسند و اساتید دانشگاه با پیش فرض حکیم بودن قانونگذار ،با،شدت و حدت بحث میکنند که منظور از (و) یا (یا) چه بوده در حالی که اساسا آن بزرگواران نمیدانسته اند چه مینویسند. درسها مشتی محفوظات است مبتنی بر قوانین متغیر. آنقدر رکود علمی حاکم است که هنوز اگر بخواهی حقوق مدنی کشورمان را بخوانی باید کتابهای هفتاد سال پیش یک نویسنده را بخوانی. دارندگان مدرک دکتری حقوق، با عوض شدن چند قانون، به تنظیمات کارخانه برمیکردند و ارزش تحصیلیشان میشود دیپلم. در «میدان علمی کشورمان»پایان نامه و رساله و مقاله، کیلویی میفروشند. موضوعات کیفری رساله ها هم مشخص. تعدد جرم ،تکرار جرم، عنصر مادی و معنوی و… نهایت آنکه یک کشور دیگر هم میزنن تنگش.کفتم با این حساب پس: انّ اوهن العلوم، لعلم الحقوق .گفت نمیدانم. گفتم دانش حقوق شما اقیانوسیست به عمق نیم بند انگشت.
محکم ترین پاسخی که در جواب چراهایت میدهند آن است که : چون قانون گفته. و البته برای من جوابی دلچسپ نبوده چون قانونگذاران را میشناسم.
تنها مشتی نظرات و تفاسیر یادت میدهند و سفسطه که در مجادلات به کار آید. نتیجه هم آن میشود که بسیاری از قضات و وکلا ( از جواب به استدلال میرسند) و نه برعکس . در مورد این جمله در آتیه به تفصیل سخن خواهم گفت.
تقریبا هر جا بشر پا گذاشته، دانشکده حقوق همتاسیس شده. دانشگاهها اسیر دور باطل فقرند. اساتیدی که بد، یاد میگیرند، بدتر یاد میدهند و آنان که بدتر آموخته اند، در کسوت استادی، بدترتر ، درس میدهند تا….
گفت البته نادر اساتیدی بوده اند که این پوسته نازک و متغیر را شکافته به عمق وبطن حقوقواردشده اند. گفتم دست از سر مردگان بردارید و زندگان از اینان را قدر بدانید که آبروی کشورتانند و تربیت کنندگان دازاین دادرس.گفت دازاین دادرس چیست؟ گفتم نمیدانم.
دانشگاه مرکز داد و ستد است. درس میگذارند و حق میستانند. پایان نامه میدهند و پرونده میگیرند. ارشد و دکتری میدهند و رای میستانند.گفتم خدا را هزار سپاس که در کشور ما چنین نیست. خندید و جیزی نگفت.
گفتم چند نفر از دانشجویان و اسانیدتان میتواند حق را تعریف کند و جرم را و عدالت را و…. گفت حق و عدالت و جرم آن است که قانونگذار میگوید. گفتم پس نمیدانند.
حقوقیهاکلا تمام سعیشان را میکنند، آنچه که همه میفهمند را طوری بیان کنند که هیچ کس نفهمد و اینکونه احساس دانشمندی میکنند.
