گفتم از جرم سرقت برایتان شروع میکنم، گفت ،کوه موش زاییدکه. تو قرار بود مبانی را توضیح دهی .گفتم فعلا قلابم به این ، گیر کرده.
هر جرم انگاری(criminalization) برای دفاع از یک حق است. هر چه حق مهمتر، جرم شدیدتر. قتل ، سلب حق حیات است و جرم انگاری سرقت برای دفاع از حق مالکیت .اول اینکه آیا هر مالکیتی محترم است؟ دوم اگر مالکیت محترم است تکلیف آنکه ندارد چیست؟مگر وظیفه دولت آن نیست که از ثروتمند مالیات بگیرد و فاصله طبقاتی را کم کند. اگر دولت به این تکلیف عمل نکرد، تکلیف کارتن خواب و گورخواب بدبخت چیست؟به نظرت سرقت به این دلیل نیست که از پولدارها حمایت کند؟دارندگانباید بخشی از مالشان را به دولت بدهند تا خرج فقرا کندوقتی اصل کار پذیرفته شده تفاوتی ندارد که دولت انجام دهد یا با تبانی چشم از گرفتن آن بپوشد ،یا شخص ذینفع مستقیما حق خود بستاند..در کودکی طرفدار رابین هود بودیدیا داروغه نانینگهام؟. قطعا قبل از قرار گرفتن در چهارچوب خشک حقوقی و احاطه توسط اصول حقوقی، فطری تر می اندیشیدی.کسی که ندارد و بر میدارد، دارد عدالت اجتماعی را اجرا میکند. آنکه دارد و میدزدد البته زیاده خواهی است و قابل مجازات. گفت چه مقدار باید داشته باشد که مجرم نباشد؟ گفتم نمیدانم
آنکه دارد و میدزدد البته ممکن است بد تربیت شده باشد. مسئول تربیت افراد جامعه کیست؟ گفت دولت. گفتم اینجا چه کسی مقصر است؟ گفت نمیدانم.
گفت ما میگوییم کسی که دزدیده و نیاز داشته ، مجرم است؛ اما مستحق تخفیف. گفتم حد این نیاز چیست و معیار عینیش چیست؟ فردی که برای سدجوع ،یک عدد نان یا یک قوطی کنسرو میدزدد و یا برای بیماری صعب العلاج همسرش جواهر فروشی را خالی میکند یا به عنوان حمال و حامل مواد مخدر صد گرم هروئین در شکمش انباری میکند آیا همگی مجرمند؟گفت همه اساتیدمان میگویند انگیزه در ارتکاب جرم موثر نیست. گفتم استادتان اگر برای نجات جان فرزندش از مرگ ،نیازمند مبلغی جزئی بود یا فرزندانش از گرسنگی، شب خواب نمیرفتند،شاید تاثیر انگیزه در جرم را به گونه ای دیگر تعریف میکرد.شاید استادتان بینوایان را ندیده ونخوانده.
پرسید مجبوریم برای اینکه دیگران سرقت نکنند و شایع نشود، فکری به حال مرتکب بکنیم. گفتم اگر معیار ترساندن دیگری است پس بخشش لازم نیست، اعدامش کنید.گفت مجازات شدیدی است. گفتم برخی وقتها زندان طولانی مدت برای یک زندانی ، نه تنها مجازات خود فرد که خانواده اوست.گفت پس لا تزر وازره ور اخری، اینجا نقض میشود و قرآن خدا نادیده گرفته میشود؛ گفتم نمیدانم.گفت برای حفظ نظم، مجازات سارق ضروری است. گفتم اگر نظمی بود، سارقی نبود و سرقتی انفاق نمی افتاد.
گفت : مجراتش میکنیم چون مستحق مجازات است. گفتم او پیش از مجازات، مستحق است که نخواهد سرقت کند. آیا این فرد مستحق حداقلهای یک زندگی انسانی برای ادامه حیات نیست؟برآوردن نیازهای حداقلی وظیفه دولت است که نصش پاسبان اموال متمولین را ایفا میکند.
گفت :این خلاف عدالت است. گفتم عدالت چیست؟ از مفهوم زیبای عدالت تنها داغ و درفشش را دیده اید پس اعطاء ذیحقٍ حقّه، چه میشود؟گفت نمیدانم.
چشمانش برقی زد و گفت اعدامش نمیکنیم اما عکس العمل دیگری انجام میدهیم ،زندانش میکنیم. گفتم یعنی چه؟ گفت می اندازیمش در یک جمع، هم نان و آبش میدهیم و هم هر چه از جرم و شرارت یاد نداشته، یادش میدهیم و هم ،کتابی کف زندان میخوابانیمش تا، بشود آنچه نباید.خانواده اش مجبور میشوند برای لقمه ای نان، با صاحب خانه و بقال و چقّال، تعامل کنند و بچه هایش به قدر قوّه و به هر نحو به دنبال معاش بروند. البته این زن وبچه، زن یک زندانی و بچه یک زندانیند و قابل احترام و همدلی نیستند و تکلیفشان روشن.
گفتم این زندانیان لزوما ،به خاطر نیاز ،مرتکب سرقت نشده اند. پرسید چرا؟ گفتم چون بسیار دیده ام که زنهای جوان زندانیان، پس ازملاقات با همسرانشان، سوارماشینهای آخرین مدلی که سرِ اتوبان ،منتظرشانند میشوند و میروند. عجیب است، پولدارهایی که سرقت برای حفظ حق مالکیت آنها بوده، نقش راننده خصوصی زنان سارقین را بازی میکنند. حق بر بدن، دومین حقی است که قربانی حق مالکیت میشود.
پرسید به نظرت چرا؟ گفتم میدانم اما نمیتوانم بگویم.
گفتم قبول، باید سارقین را زندان کرد حال چه مقدار؟ گفت شش ماه. پرسیدم چرا شش ماه؟ گفت پس پنج سال. گفتم چرا پنج سال گفت پس چندسال؟ گفتم سه ماه و بیست و یک روز. گفت چرا این مقدار؟ گفتم نه من میدانم نه تو ،نه آنکه قانون را نوشته و نه آنکه حکم میدهد. خط کشی نداریم که روی جرم بگذاریم و مجازات وضع کنیم.گفت :قانون گفته اما، به قاضی اختیار داده که بر اساس شرائط مرتکب، مجازات را کم و زیاد کندیا حتی تغییر دهد.
